دوشنبه 3 بهمن 1390 کد خبر: 8406

پرسمان

چرا نمي توان خدا را ديد؟

به دلايل زير ديدن به مفهوم قابليت درك حسى درباره ذات مقدس خداوند ممكن نيست: الف. خداوند وجود صِرف و بى‏حد و مرز است و همه‏ى موجودات شعاع وجود اويند. از اين رو، دست اين پرتوهاى محدود، به دامان ادراك حسى آن وجود بى‏نهايت نمى‏رسد. قرآن شريف در اين باره مى‏فرمايد: «و لا يحيطون به علما؛ مخلوقات نمى‏توانند به او احاطه و آگاهى يابند». (طه / 110). ب. پذيرش امكان رؤيت حسى خداوند، به معنى قبول جسمانى بودن اوست.


توضيح آن كه عمل ديدن، فرآيندى است مادى و طبيعى. لازمه‏ى چنين فرآيندى مادى و جسمانى بودن شيئى ديده شده، مكان دار بودن، زمان دار بودن و دارا بودن ديگر خصوصيات مادى است. وانگهى، بر ردّ مادى بودن خداوند، هم برهان قاطع عقلى داريم و هم دلائلى نقلى و قرآنى. خلاصه برهان عقلى آن است كه نقص و فناپذيرى، دارا بودن ابعاد، حادث بودن و... از ويژگى‏هاى ذاتى ماده است و چنين موجودى نمى‏تواند واجب الوجود باشد، حال آن كه لازمه‏ى وجود خداوندى، واجب الوجود بودن است. از جمله‏ى دلائلى قرآنى بر نفى رؤيت حسّى آيه شريفه‏اى است كه مى‏فرمايد: «ليس كمثله شى‏ء؛ او [= خداوند"> به هيچ موجودى شباهت ندارد». (شورى / 11). رؤيت حسّى خداوند، يعنى پذيرش تشابه او با اشياء مرئى ديگر، در حالى كه آيه مذكور، هر گونه تشابه خداوند را با اشياء، نفى مى‏كند. چرا كه موجودى با ويژگي هاى واجب الوجود، قابل انطباق با هيچ صورت ذهنيه‏اى نيست تا مورد رؤيت واقع گردد.
ابزار رؤيت ما، چشم ماست. مگر ممكن است خداوند، سببى از اسباب مادى را آن قدر تقويت كند كه با حفظ اثر و حقيقت خود، در يك امر خارج از مادّه و آثار آن، و بيرون از حدّ و نهايت عمل نموده و اثر باقى بگذارد؟ چشم ما سببى است از اسباب مادى كه سببيّتش تنها در امور مادى است و مُحال است عمل آن به چيزى تعلّق گيرد كه هيچ اثرى از ماديت و خواص آن را ندارد.
از اين رو، در آيه شريفه، (اعراف / 143) تقاضاى مسلّم ديدن حضرت موسى خداى را، غير از اين ديدن معمولى و به وسيله چشم بوده و لزوما جوابى هم كه خداوند به او داده، نفى ديدنى غير از ديدن مذكور است. چه، اين گونه ديدن، امرى نيست كه سؤال و جواب بردار باشد آن هم به وسيله‏ى يك پيامبر اولوالعزمى مانند حضرت موسى(ع). محال بودن رؤيت حسّى خداوند، اختصاصى به دنيا ندارد زيرا از يك سو، دليل عقلى ذكر شده، در برزخ و قيامت هم قابل استناد است.
از سوى ديگر آياتى نيز حاكى از حقيقت مذكورند. مثلاً اين كه در آيه 103 از سوره انعام آمده است: «لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار؛ هيچ ديده‏اى قادر به ديدن او نيست و فقط او ديده‏ها را درك مى‏كند»، چنين ادعائى، مطلق است. چه در دنيا چه غير آن. 2. با وجود محال بودن رؤيت حسى در مورد خداوند، خداوند به طريقى غير از راه حسّ، هم در دنيا و هم در قيامت قابل درك است: الف. درك غيرحسّى خداوند در دنيا: همان وجود بى‏كرانه‏اى كه به تيررس حسّ آدمى نمى‏رسد، قلب مؤمن او را به درك حضورى، با چشم دل و از طريق شهود باطن در مى‏يابد. بديهى است منظور از دل در اينجا، آن عضو صنوبرى شكل مادى نيست؛ بلكه حقيقتى است كه انسان را از ساير حيوانات، متمايز مى‏سازد. در اين ديدن، چشم و حتى فكر با بهره‏گيرى از استدلال، نقشى ندارد.
چرا كه نهايت ثمره‏ى استدلال، اعتقاد است نه يافتن. حقيقت ايمان، دستمايه‏ى چنين يافتنى است و شرط اجتناب‏ناپذير آن، دستخوش گناه نشدن، به خود مشغول نگرديدن، و در كلافى از غفلت گرفتار نيامدن است. غفلت از يك امر موجود و مشهود. اما چه كنيم كه تيرگى گناهان، روى جان‏هاى آدمى را مى‏پوشاند و آن شعور باطنى خدا نَما را كور مى‏كند، (مطففين / 15). فرياد قرآن كريم از اين غفلت انسان‏ها، در آيات فراوانى، بلند است (اعراف / 179، يونس / 7، 92 و...). ب. درك غيرحسّى خداوند در قيامت: منظور از اين نوع رؤيت كه در قرآن از اين به لقاء الله تعبير شده است، قطعى‏ترين و روشن‏ترين مراحل علم است. تعبير به رؤيت بر مبالغه در روشنى و قطعيت آن است به همان گونه كه ما درباره‏ى معلومات حضورى خود، چنين تعبير مى‏كنيم مثلاً مى‏گوييم مى‏بينم كه فلان چيز را دوست دارم و از بهمان چيز كراهت مى‏ورزم. چنين تعبيرى به جهت شدّت وضوح آن است. خداوند در آيات متعددى از قرآن، به چنين موضوعى اشاره كرده است از جمله: «وجوهٌ يومئذٍ ناضره الى ربّها ناظره؛ در روز قيامت، چهره‏هائى مسرورند و به خداى خود، نظر مى‏كنند». (قيامت / 23). «ثمّ لترونّها عين اليقين؛ سپس به چشم يقين، جهنّم را خواهيد ديد». نيز در آياتى كه در آن‏ها سخن از لقاء خداوند شده است مانند سوره كهف / 110. روشن است، محل پيمودن راه لقاء خداوند و به دست آوردن چنين علم ضرورى، دنياست.
و اگر با فقدان چنين علمى به عالم پس از مرگ منتقل گردد، با حرمان لقاء او رو به رو خواهد شد: «و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى؛ كسى كه چشم دلش در اين دنيا كور باشد، در آخرت هم كور خواهد بود». (اسراء / 72). از سوى ديگر، تا به عالم ديگر منتقل نشود، به ملاقات پروردگارش، نائل نمى‏گردد «يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه؛ اى انسان تو با رنج و مشقت به سوى خدايت در حركتى و او را ملاقات خواهى كرد». (انشقاق / 6) . آياتى كه مى‏فرمايند بازگشت همه به سوى اوست: «انا لله و انا اليه راجعون». چرا كه تا وقتى انسان در قيد حيات دنيوى و به حكم اجبار سرگرم اداره‏ى جسم و تن خويش و برآوردن نيازهاى ضرورى آن است، هرگز به چنين تشرّفى نائل نمى‏گردد مگر آن كه به طور كلى و به تمام معناى كلمه از بدنش و توابع آن، منقطع گردد؛ يعنى بميرد. مفهوم «لن ترانى» كه در آيه شريفه، (اعراف / 143؛ نيز ر.ك: كهف / 67، اسراء / 37) در معناى نفى ابد به كار رفته است، نيز همين است. يعنى، امكان رؤيت در اين دنيا، حتّى براى تو اى موسى كه از پيامبران اولوالعزم هستى امكان‏پذير نيست مگر آن كه بميرى و به ملاقات من بيائى و آن وقت است كه آن علم ضرورى را كه درخواست مى‏كنى، نسبت به من خواهى يافت. آنجاست كه روح و جانى كه در عالم خاكى، راه لقاء خداوند را پيموده اما، در آنجا به دليل مشغول بودن به پروريدن تن خود و تحصيل نيازهاى طبيعى آن، امكان رؤيت خدا وجود نداشت، امكان چنين تشرّفى را مى‏يابد. يعنى با شعورى كه با آن يافتن حضورى خدا ممكن مى‏گردد و در دنيا، آن را تحصيل كرده بود، اما يك مانع وجود داشت و آن گرفتار بودن در قفس تن، پروردگار خود را به وجدان و بدون هيچ پرده‏اى درك مى‏كند.
3. در نكاتى كه ذكر شد، تفاوتى بين پيامبران و غير آن‏ها وجود ندارد. و آن جا كه حضرت موسى(ع) مى‏فرمايد «ربّ ارنى انظر اليك؛ خدايا، خود را به من بنمايان تا در تو نظاره كنم» خداوند پاسخ مى‏دهد «لن ترانى يا موسى؛ اين نظاره در اين دنيا، امكان‏پذير نيست» چرا كه حصول آن علم ضرورى در اينجا مُحال است». (تفسير الميزان، ج 8، ص 254 به بعد).




ارسال نظر
:نام
: اي ميل
: سایت
: نظر شما
: کد امنیتی